* پاسخ:
اکثریت مردم، نسبت به دین اسلام آشنایی ندارند و همچنین بسیاری از مردم از عقل خود درست استفاده نمیکنند و برخی هم اگر باعقل نظری حقانیت اسلام و هر حقیقت دیگر برایش ثابت شود، از عقل عملی پیروی نکرده و بهحق ایمان نمیآوردند برخی هم به دلیل تعصبی که نسبت به دین و مذهب خوددارند، نمیتوانند از آن دل بکنند و دین اسلام را جایگزین آن نمایند. بسیاری از مردم هستند که به دلیل پیروی از هوای نفس از دینگریزان هستند.
مقدمه:
تمام پیامبران الهی برای هدایت بشر و اصلاح جامعه مبعوث شدهاند و در این راه زحمات طاقتفرسایی را متحمل گردیدهاند. همه پیامبران تلاش و سعی نمودهاند تا بشریت را بهسوی راه رستگاری و انسانیت سوق دهند. در این راستا آخرین دین خداوند دینی است که بر پیامبر خاتم (صلیالله علیه و آله) نازل گردید. اما وظیفه پیامبران الهی نشان دادن راه حق و درستکاری و بیان تمییز راه حق از باطل است. چنانکه خداوند میفرماید: «إِنَّا هَدَیناهُ السَّبیلَ اما شاکِراً وَ اما کَفُوراً ؛[۱]ما راه را به او [انسان] نشان دادیم، خواه شاکر باشد (و پذیرا گردد) یا ناسپاس [و آن را نپذیرد]» ادیان آسمانی و الهی در برابر ادیان بشری و مکاتبی قرار دارد که توسط خود بشر ساختهشدهاند. ادیان آسمانی به دلیل اینکه ساخته دست بشر نیست و دین خداوندی است که حق مطلق است، بهحکم عقل باید حق باشد. این مقاله در برابر این شبهه که اگر دین اسلام حق و مطابق باعقل است و آموزههای آن فطری است، پس چرا اکثر مردم دنیا به آن ایمان نمیآورند، پاسخ ارائه داده است.
پاسخ شبهه:
در پاسخ این شبهه به دلایل حقانیت دین اسلام پرداخته نمیشود؛ چه اینکه در جای خود بهصورت مفصل حقانیت و معقولیت دین اسلام به اثبات رسیده و هیچ آموزه عقل ستیز و خرافی در آن وجود ندارد. آنچه در پاسخ این شبهه قابلتوجه است پرداختن به عوامل عدم پذیرش حق و آموزههایی است که ازنظر عقل قابلپذیرش هستند.
قرآن کریم این حقیقت را در آیات متعددی نمایان نموده که اکثر مردم از عقل خود استفاده نکرده و درنتیجه بیشتر آنان نسبت به حقایق نادان هستند. در آیات متعددی عدم تعقل، نادانی، جهالت، ایمان نیاوردن ، فسق و گناه به اکثر مردم نسبت دادهشده است. مثلاً فرموده است: «لَقَدْ جِئْناکُمْ بِالْحَقِّ وَ لکِنَّ أَکْثَرَکُمْ لِلْحَقِّ کارِهُون؛ ما حق را برای شما آوردیم ولی بیشتر شما از حق کراهت داشتید»[۲] یا مثلاً فرموده: «أَکْثَرَ النَّاسِ لا یشْکُرُونَ؛ بیشتر مردم، شکر (او را) بجا نمیآورند»[۳] و در موارد بیشماری فرموده: «أَکْثَرَ النَّاسِ لا یعْلَمُونَ؛ بیشتر مردم نمیدانند.»[۴] یا درجایی دیگر فرموده: «فَلا تَکُ فی مِرْیةٍ مِنْهُ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یؤْمِنُونَ؛ پس، تردیدی در آن نداشته باش که آن حق است از پروردگارت! ولی بیشتر مردم ایمان نمیآورند!»[۵] همچنین در بسیاری از آیات بهجای مردم از ضمیر استفاده نموده و فرموده: «بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یؤْمِنُونَ؛ بیشتر آنان ایمان نمیآورند»[۶]، «وَ أَکْثَرُهُمْ لا یعْقِلُونَ؛ و بیشتر آنها تعقل نمیکنند»[۷]، «لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یعْلَمُونَ؛ ولی بیشتر آنها نمیدانند!»[۸] ، «لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ یجْهَلُونَ؛ ولی بیشتر آنها نمیدانند!»[۹]
پس لازمه منطقی عدم پذیرش دین از سوی اکثر مردم، عدم حقانیت و عدم معقولیت آن دین نیست؛ همانگونه که پذیرش اکثریت مردم نیز دلیل بر حقانیت و معقولیت یک دین نیست.
بنابراین باید علل و عواملی که باعث شده اکثریت مردم به دین اسلام و یا هر حقیقتی دیگر گرایش نداشته و ایمان نمیآورند مورد بازکاوی قرار بگیرند.
یکی از عواملی که اکثریت مردم را از اسلام دورنگه داشته، عدم آشنایی آنان نسبت به دین اسلام و آموزههای آن است. این عامل بسیار گسترده و فراگیر بوده و بیشتر مردم دنیا از اسلام چیزی نمیدانند تا به آن ایمان بیاورند.
عامل دیگری که در این موضوع مؤثر است عدم استفاده از عقل سلیم است. قرآن میفرماید: «کَذلِکَ یبَینُ اللَّهُ لَکُمْ آیاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ؛ اینگونه خداوند آیات را برای شما روشن میکند، باشد که بیندیشید».[۱۰] کلمه«عقل» در لغت به معنای بستن و گره زدن است. به همین مناسبت ادراکاتی هم که انسان دارد و آنها را در دل پذیرفته و پیمان قلبی نسبت به آنها بسته، عقل نامیدهاند و نیز مدرکات آدمی را و آن قوهای را که در خود سراغ دارد و بهوسیله آن خیر و شر و حق و باطل را تشخیص میدهد،«عقل» نامیدهاند، در مقابل این عقل، جنون و سفاهت و حماقت و جهل قرار دارد که مجموع آنها کمبود نیروی عقل است، و این کمبود به اعتباری جنون، و به اعتباری دیگر سفاهت، و به اعتبار سوم حماقت، و به اعتبار چهارم جهل نامیده میشود.[۱۱]
انسان عاقل در مواردی که یک یا چند تا از غرایز و امیال درونش طغیان کرده یا عینک محبت به چشم عقل خود بسته، و یا عینک خشم، یا ترس زیاده از حد، یا امید بیجا، یا حرص، یا بخل، یا تکبر، در عین اینکه هم انسان است و هم عاقل، نمیتواند بهحق حکم کند؛ بلکه هر حکمی که میکند باطل است و لو اینکه حکم خود را از روی عقل بداند، اما اطلاق عقل به چنین عقلی، اطلاق به مسامحه است و عقل واقعی نیست؛ برای اینکه آدمی در چنین حالی از سلامت فطرت و سنن صواب بیرون است.
خدای متعال، کلام خود را بر همین اساس ادا نموده و عقل را به نیرویی تعریف کرده که انسان در دینش از آن بهرهمند شود، و بهوسیله آن راه را بهسوی حقائق معارف و اعمال صالحه پیدا نموده و پیش بگیرد، پس اگر عقل انسان در چنین مجرایی قرار نگیرد، و قلمرو علمش به چهار دیوار خیر و شرهای دنیوی محدود گردد، دیگر عقل نامیده نمیشود؛ هم چنانکه قرآن کریم از خود چنین انسانهایی حکایت میکند که در قیامت میگویند:«لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما کُنَّا فِی أَصْحابِ السَّعِیرِ[۱۲]؛ اگر ما میشنیدیم و تعقل میکردیم دیگر از دوزخیان نمیبودیم».
و نیز فرموده:«أَ فَلَمْ یسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یعْقِلُونَ بِها، أَوْ آذانٌ یسْمَعُونَ بِها فَإِنَّها لا تَعْمَی الْأَبْصارُ وَ لکِنْ تَعْمَی الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ؛ چرا در زمین سیر نکردند تا دارای دلهایی شوند که با آن تعقل کنند، و یا گوشهایی که با آن بشنوند»؟ بنابراین عقل در صورتی حقایق درک میکند که با سلامت فطرت و دل روشن توأم باشد نه با دل کور.[۱۳]
ممکن است برخی انسانها از عقل نظری خود درست استفاده کند و به حقیقت برسد؛ اما از عقل عملی خود پیروی نکند و به آن حقیقت ایمان نیاورد.
عقل را به اعتبار چیزی که ادراک انسان به آن تعلق میگیرد به عقل نظری و عقل عملی تقسیم کردهاند. مراد از عقل نظری ادراک چیزی است که سزاوار است دانسته شود؛ یعنی ادراک اموری که دارای واقعیت است. و مراد از عقل عملی ادراک چیزی است که انجام دادن یا انجام ندادن آن سزاوار است؛ یعنی عقلی که حکم به سزاوار بودن و ناسزاوار بودن انجام کاری میکند عقل عملی نامیده میشود.[۱۴]
شأن عقل نظری از شأن عقل عملی کاملاً جداست ممکن است چیزی را کسی باعقل نظری بپذیرد؛ اما باعقل عملی آن را قبول نکند و به آن ایمان نیاورد.[۱۵]
توضیح اینکه انسان در مواجهه با برهان، مضطر به فهم است و مضطر به کسی میگویند که در برابر چیزی ضروری قرار گیرد؛ زیرا قضایا در برهان قطعی یا ضروری است یا به ضروری ختم میشود و هر متفکر سلیمالقلب در قبال ضروری منقاد است نه مختار؛ بنابراین معرفت و علم بعد از حصول مقدمات ضروری آن، در اختیار کسی نیست. ازاینرو در جریان اصل علم و فهمیدن، با برهان و دلیل عقلی بین موضوع و محمول بدون دخالت اختیار انسان، گِره و عقد منعقدشده و عقدی دیگری درصحنه معرفت وجود ندارد. پس زمانی که قضیهای بیّن بود و یا با برهان مبیّن شد، قهراً معرفت، علم، ادراک عقد و پیوند موضوع و محمول حاصل میشود.
عقل عملی در ساحه معرفت و علم نقشی ندارد؛ بلکه در پذیرش و عدم پذیرش انسان نسبت به قضایایی که باعقل نظری اثبات یا نفی میشود، نقش بازی میکند. بنابراین ایمان که پذیرش است از عقل عملی انسان نشأت میگیرد. ایمان فعل انسانی و امر اختیاری است و میان نفس انسان و ایمان که فعل اختیاری اوست اراده متخلل است. پس ممکن است انسان مطلبی کاملاً واضح را پس از فهمیدن بپذیرد یا نپذیرد.[۱۶]
بنابراین تدیّن و ایمان از سنخ علم و ادراک نفس نیست؛ بلکه کار نفس است و چون فعل قلب است و میان این فعل و نفس آدمی، عنصر اراده فاصله است، ازاینرو شاید ایمان بیاورد و شاید نیاورد درحالیکه از عقد اول یعنی یقین و ادراک نظری فارغ شده است.[۱۷]
از تعبیر قرآن کریم که میفرماید: «وَ جَحَدُواْ بهِا وَ اسْتَیقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ؛[۱۸] و آن را از روی ظلم و سرکشی انکار کردند، درحالیکه در دل به آن یقین داشتند»، بهخوبی استفاده میشود که ایمان واقعیتی غیر از علم و یقین دارد، و ممکن است کفر از روی جحود و انکار در عین علم و آگاهی سر زند. به تعبیر دیگر حقیقت ایمان «تسلیم در ظاهر و باطن» در برابر حق است. بنابراین اگر انسان به چیزی یقین دارد؛ اما در باطن یا ظاهر در مقابل آن تسلیم نیست، ایمان ندارد؛ بلکه دارای کفر جحودی است.[۱۹]
یکی از عوامل عدم درک واقعیتها جدی نگرفتن مسائل و استهزا و شوخی با حقایق است، همیشه باید با تصمیم جدی به بررسی واقعیتها پرداخت تا حقیقت روشن گردد.[۲۰] بنابراین بسیاری از مردم حقایق دینی را به سخره گرفته و آن را جدی نمیگیرند و ازاینرو اصلاً از دین حق گریزان هستند. به گفته قرآن کریم اینگونه مردم هوای نفسانی را خدای خود قرار داده و از آن پیروی میکنند ازاینرو میفرماید: «أَ فَرَأَیتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلی عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلی سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلی بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ یهْدیهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَ فَلا تَذَکَّرُونَ؛[۲۱] آیا دیدی کسی را که معبود خود را هوای نفس خویش قرار داده و خداوند او را با آگاهی (بر اینکه شایسته هدایت نیست) گمراه ساخته و بر گوش و قلبش مُهر زده و بر چشمش پردهای افکنده است؟! بااینحال چه کسی میتواند غیر از خدا او را هدایت کند؟! آیا متذکّر نمیشوید؟!
تقلید از ادیان نیاکان و دین حاکم بر جامعه، تعصب، استکبار و تکبر از عوامل دیگری است که دستبهدست هم داده و مانع گرایش انسان به دین حق میشود.
اما در مورد دانشمندان باید گفت که اگر دانشمندی در جستجوی دین حق باشد و به شرطی که از عقل خود درست استفاده نموده و سپس از عقل عملی خود بدون چونوچرا پیروی کند، قطعاً حق را دریافته و آن را میپذیرد و دانشمندان بیشماری که از این خصوصیات برخوردار بودهاند به دین اسلام ایمان آوردهاند.
نتیجه:
نتیجه این شد اکثریت معیار حقانیت چیزی نیست. بنابراین دین اسلام به دلیل اینکه اکثریت مردم به آن ایمان نیاورده حقانیت خود را از دست نمیدهد. آنچه باعث میگردد اکثریت مردم از حق پیروی نکنند، عواملی است که میان آنان و دین سد ایجاد میکنند. این عوامل ممکن است در داخل خود انسان باشد و ممکن است از خارج بر او تحمیل گردد.
منبع: مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه
[۱] .انسان،۳.
[۲] . الزخرف، ۷۸.
[۳] . بقره، ۲۴۳.
[۴] . اعراف، ۱۸۷.
[۵] . هود، ۱۷.
[۶] بقره،۱۰۰.
[۷] . مائده، ۱۰۳.
[۸] . انعام، ۳۷.
[۹] . انعام، ۱۱۱.
[۱۰] . نور، ۶۱.
[۱۱] . طباطبایی، محمد حسین، ترجمه تفسیر المیزان، ترجمه: موسوی همدانی سید محمد باقر، ج۲، ص۲۷۱، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعهی مدرسین حوزه علمیه قم، چ۵، ۱۳۷۴ش.
[۱۲] . الملک، ۱۰.
[۱۳] . ترجمه تفسیر المیزان، ج۲، ص۳۷۵.
[۱۴] . مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، ج۲ص۱۲۶، قم، انتشارات اسماعیلیان،[بیتا]
[۱۵]. جوادی آملی، عبدالله، منزلت عقل در هندسه معرفت دینی، ص۲۳، قم، مرکز نشر اسراء، چ۶، ۱۳۹۱ش.
[۱۶]. همان، ص۲۱.
[۱۷]. همان، ص۲۲.
[۱۸]. نمل، ۱۴.
[۱۹]. ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۱۵ص۴۱۲. تهران، دار الکتب الإسلامیة، چ۱، ۱۳۷۴ش.
[۲۰] . همان، ج۱۹، ص۳۲۶.
[۲۱] . جاثیه، ۲۳.










نظر شما